خیلی تلگرافی باید بگم :خیلی دوست داشتم و خیلی برنامه داشتم که توی فستیولا همشهری خوان ها یکی از بهترین ها باشم و لپ تاپ رو بگیرم.ولی یه سری اتفاقات موازی باعث شد فرصت نکنم.اردوی دوران طلایی نوروز برای کنکوری ها و دایی شدنم و سفر مامانم اصلا فرصت برام نذاشتش.برای همین عذر تقصیر منو بپذیرید.یا حق!
سلام
اينم آخرين پست سال 88:
خب ببخشيد ديگه! ببخشيد! من كنكوري ام ، كنكوري ها توي عيد توي دوران طلايي اند و من هم چون خيلي طلاي نابي مي خوام از 6 روز قبل عيد شروع كردم و تو قرنطينه بودم براي همين هم پست بي پست شدم.حالا چرا ناراحت مي شين! اي بابا...شما كه اندر بزرگيد ببخشيد ديگه...ا...بخشديد! مرسي!!!
خب فكر كنم براي شب عيد هيچ چيز بهتر از يه يادداشت بهاري نباشه پس بفرماييد :
بازم داره از دور مياد و نزديك مي شه ، بازم داره صداي بامزهش مي آد كه مي خواد ما رو سورپريز كنه!!!(به قول اين نوگرايان پارسي گوي غافلگير ،غافل از اين كه غافل عربي هست و كنار گير ايرانيزه نمي شه)بهار رو مي گم.تا حالا 18 تا بهار توي زندگي م ديدم و بي اغراق توي هر 18 تاش نه يه بار كه چند بار سورپريز شدم.دقيق نمي دونم خاصيت من هست يا خاصيت بهار ولي كلا قبل از هر بهار خودمو آماده مي كنم كه يهو يه اتفاق خيلي قشنگ بيفته!!! هرچند اين بار مي دونم اون اتفاق چيه ، مي دونم اين بار بهار برام در كنار همهي آرامش هاش يه صداي نو داره و اونم صداي عزيزيه كه مي خواد به زودي به جمع ما بپيونده.يه كوچولوي بامزه كه چه به باباش بره(شوهرخواهرم) چه به دايي بزرگش (داداشم) و چه دايي كوچيكش(يعني خودم) تپل و شكمو مي شه...مي دونم سورپريز بهار براي اين دفعم چيه اما بازم خودمو مي زنم به ندونستن تا با اومدنش انقدر خوشحال و با انگيزه بشم كه شايد بتونم خيلي از پسرفت هام رو جبران كنم و به لطف خدا پيشرفتش هم بكنم.نمي دونم قراره اسم سال 89 چي بشه ولي براي من سال 89 سال چند تا اتفاق قشنگه كه گل سرسبدشون به دنيا اومدن خواهر زاده مه.الهي كه داييش قربونش بره!!!
بچه هاي مسيحي عادت دارن آرزو هاشون رو روي يه كاغذ بنويسن و براي بابانوئل بفرستن منم براي امسال يه سري آرزو دارم كه مي خوام بنويسم و بذارم تا شايد بابانوئل به داداشش(عمو نوروز) بگه كه بياد برداره و كار ما رم راه بندازه.اوليش رو هم همينجا گفتم...اينكه كوچولوي ما سالم و تپل مپل و تو دل برو به دنيا بياد و سلامت باشه و بشه عصاي دست مامان باباش و البته شيريني زندگي داييش.ديگه سردردتون ندم.سال نو تون مبارك!!!ان ا الله كه به هرچي مي خوايد و صلاحتونه برسيد و بقول خدابيامرز ننه جونم ((عاقبت به خير شين)) و زير سايه آقا اما زمان (عج) تا آخر سال هر چي مي كاريد درو كنيد...
بياييد ه.ج نخوانيم
بس است ديگر...چقدر شانتاژ؟چقدر از آب گل آلود ماهي گرفتن؟چقدر سواستفاده؟
اصلا هم هنر نيست كار اين گروه عجيب و غريب همشهري جوان...چرا وقت خود را براي خواندن اين مجله بگذاريم؟چرا هر هفته 400 تومان پول را كه مي شود با آن هريك از ليست انتخابي زير را خريد خرج مجلهي تك چشم در شهر كوران كنيم؟
مي دايند با 400 تومان چه كارهايي مي شود كرد؟
1.نرخ رفتن از سر كوچه مان تا پاساژ ايران زمين يا گلستان و چرخ زدن و لذت بردن!!!به شرط بازگشت با اتوبوس خط مخابرات.
2.خريد 2 شماره روزنامهي ورزشي و لذت بردن از مصاحبه هايي كه خيلي هم جنجالي است و اصلا هم شكي در وقوع آنها نيست.تازه جلد آنها هم مثل جلد اين ه.ج فتوشاپي نيست و اتفاقا واقعي واقعي است.
3.خريد يك سمبوسه پيتزايي يا اسنك از هفت چنار روبروي اريكه ايرانيان با رفقا و تماشاي آنونس فيلم ها در مانيتور اكسترنال اريكه.
4.خريد 8 نخ سيگار وطني ، 4 نخ سيگار مونتاژ ايران يا 2 نخ سيگار غير ايراني(مثلا) و استشمام دود طبيعي بجاي دود مصنوعي موجود در خيابان هاي شهر.
5.نگهداري 400 تومان هفتگي براي دو هفته و خريد مجلهي ديگري مثل بقيه مجله ها كه از قاعدهي "خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو" هم استفاده كرده باشيم.بهرحال اون مجله ها هم صفحات لاغري دارند ، هم در مرود مسايل خصوصي سلبريتي توش نوشته شده هم فال داره و مي شه باهاش كلي حال كرد ، بخصوص اگه بهمن ماه باشه و تولدم كه همه شون متفقن بگن كه تو اين ماه پولدار مي شي...
6.حتي مي شه 4 هفتهي ماه رو با هم جمع كرد و با 1500 تومانش از اين مجله هايي خريد كه سر هر ماه قرعه كشي مي كنن و كلي هم جايزه ميدن و براي جايزه آدم رو مجبور به دست به قلم شدن و مخصوصا تفكر وا نمي دارن...خب مگه لازمه آدم براي جايزه فكر بكنه وقتي مي شه با خريد مجله و خوندن همين جوري الكيش جايزه برد.
7.با 400 تومان مي توني خيلي كاراي ديگه هم بكني كه شرحش زياد مي شه ولي مال مي زنم:آدامس بخري،پفك نامرغوب بخري،صبر كني زياد بشه شارژ موبايل بخري و SmS بازي كني،جمعش كني و باهاش سي دي فيلمه اي وزين سينماي كمدي ايران رو بخري يا در نهايتش بري بندازيش صدقه كه باقياتالصالحات بشه كه بهرحال "خيرُلنا ان كنٌا نعلم" وگرنه خوندن ه.ج چه كمكي به ما ميكنه؟
فردا پس فردا توي جامعهاي كه همه دارن در مورد قشنگي فيلم هاي روحوضي صحبت مي كنن و همهي مجلات عكس روشون باززيگرايي كه ملت دوست دارن مياد در مورد دربارهي الي و كنعان و ترديد و صداها مي نويسه كه ما اصلا دوست نداريم.در مورد عيار 14 و به رنگ ارغوان راهنمايي مي كنه كه حتما ببينيد ولي براي فيلمي مثل حلقه هاي ازدواج حتي نمي نويسه.نمي دونه كه چقدر پول خرج اين فيلم ها شده.چقدر از صنعت سينمامون عقبه...فكر كن در مورد پرفروش ترين فيلم هاي سه سال اخير يعني اخراجي ها(ها) و چارچنگولي نمي نويسه ولي در مورد فيلم بدون فوش بي پولي يادداشت اختصاصي از اعضاي تحريريه مي زنه.عكس روي جلدش هم بجاي بازيگراي دوست داشتني ما عكس اين تئاتري هاست كه مثلا من هم روشن فكرم.برو باباكي حوصله تئاتر داره و بازي تئاتري...
يا مثلا وقتي دعوا توي كل ورزش مملكت سر پاپاراتزي گري و سلبريتي كشي هست مياد عكس علي پروين رو ميندازه كه با تير زدنش و مي گه ما اسطوره كشيم...ما اسطوره كش نيستيم ما طرفدار "اسطورهي روز" هستيم.متوجهي كه.نه كه فكر كني نون به نرخ روز بخور شديما.نه.اتفاقا ما كلي هم براي خودمون كسي هستيم.پايه باشي بري توي تيم هاي بزرگ برات كار چاق مي كنيم.پايتخت 200 ميليون ، اصفهان 100 ميليون ، بقيه شهر ها هم از 20 داره تا 70.حالا كجا رو طلبهاي؟
سرويس اجتماعيش هم كه اصلا بي خيال ، وقتي بحث همه جووناي ايران در مورد عشق و حال بود در مورد آمار نوميد كننده مي نوشت و حالا كه ملت اميدشون كم شده و فصل زمستونه هي اميد مي ده.كلا پارازيته.ولش كن، گذشتم از خيرش.
صفات روز هاش رو هم كه اصلا نخونيد چون پر از حرفاي تكراريه ، خواستين خودم براتون كيلو كيلو از اينترنت دانلود مي كنم.حالا يه كم هم بهش اضافه و كم مي كنم تا ببيني چه چيز توپي در مياد...بعدشم فكر نكنم تولد سوكراتس و سالروز افتتاح خط كشي عابر براتون جذاب باشه.من نظرم روي اينه كه بيشتر براتون در مورد ستاره هاي بزرگ سينماي خودمون بگم.همينايي كه اينا در موردشون نمي نويسن.موافقيد كه؟
راهنماي همشهري رو هم بياين از خودم بپرسين ، كي كجاي دنيا شمار مي فرسته تئاتر كه اينا دوميش بشن، بياين به خرج من همه بريم آقاي هفت رنگ ، نه اون كه تكراري شده ،بريم به روح پدرم رو بخريم ببينيم كه سينما پخشش نميكنه...كتاب هاشون هم كه به درد نمي خوره.بياين خودم يه تابخونه دارم هر كدومو خواستين ببرين بخونين.يعدشم بيان برام بگين چي بود كه اگه يه وقت درست متوجه نشدين روشن تون كنم.البته مطمئن باشين خودم همهشونو خوندما...
يه سري صفحه هم داره كه بهش مي گن رويداد ، فكر مي كنن بامزهست ، اگه راست مي گن بيان يه چيزي بنويسن كه اگه مثل اين فيلم هاي ما بعد از 40 سال دوباره خواستن از روش بنويسن يا بسازن ملت باز هم بخندن ، نه اينكه بعد از 4 سال سوچه هاشون تكراري شه كه بخوان "رويداد آماده" درست كنن و نقل قول هاي بروبچ ما رو مستقيما بذارن توي صفحاتشون...
حالا تازه اين يه مقدارش بود.و الٌا نمي ارزه در مورد چهره ها و سبك زندگي و مهمان هفته بگم چون ديگه دستم از نوشتن درد گرفته...
تازشم كمبود هاش رو نگفتم : فال نداره،جلدش تيتر هاي مسلسلي ندراه كه جذب شيم ، جايزه نداره ، مهمان اختصاصي براي پاسخ به تلفن هاي ما نداره،مشاور خانواده ، لاغري ، چاقي، عمل بيني و پوست هم نداره.پس چي داره؟؟؟هيچي!
حالا به نظرتون مي ارزه كه 400 تومان ها رو بديم يانه؟
سلام
اين دو هفتهي اخير_مثل همهي اين 6 ماه گذشته البته شديد تر_انقدر مشغول درس خوندن بودم كه نرسم وبلاگم رو آپ كنم يا حتي به اينترنت سري بزنم كه يهو همشهري جوان اين هفته داغ دلم رو تازه كرد...با تبليغ جشنواره؟نه! با لپ تاپ دل و ايسر؟ نه.بلكه با عكس از صفحه اول سايت يوونتوس ايران... همهي خاطرات روز هاي بي شماري كه با بروبچ اين سايت تر و تميز و قدرتمند زندگي كردم.و البته انتظاري كه دارم تا اين مدت كوتاه 4 ماهه تموم بشه و دوباره به جمع رفقاي تيفوسي برگردم.سايتي كه براي من_نه براي ما يوونتوسي هاي دو آتشه_دنياي مجازي نيست بلكه واقعي تر از حقيقته.سايتي كه باهاش گريه كرديم و خنديديم ، جشن گرفتيم و حتي پاي رفيقمون به دادگاه كشيده شده...چه خوب شد اين گزارش رو ديدم تا هم يه تحليل از اون داشته باشم و هم يه سري حرف هاي ناگفته كه بايد گفته شه رو بزنم.پس به سبك مقالات خودم توي فوروم و سايت (با نام يوونتوس زير ذره بين و با نام مستعار علي كهنباني ) :
1.قبل از هر چيز مي خوام در مورد آشناييم با اين سايت براتون بگم،من حدود سه سال پيش اتفاقي با اين سايت آشنا شدم ، وقتي دنبال عكس ندود براي بك گراند صفحهي جمهوري چك پروندهي فوتبالي اي مي گشتم كه مي خواستم با چند تا از رفيقام درست كنم.اما به محض ورود به اين سايت جذب نظم فوق العاده و البته جو صميمي اون شدم.همين شد كه با نام مستعار علي كهنباني (پينتوريكو) توي اون سايت عضو شدم و رفته رفته جا افتادم و تبديل شدم به يكي از فعالترين نويسنده هاي فوروم سايت و بعد هم يكي از اعضاي كوچك كانون هواداران يوونتوس.(اين قسمت اول رو هميشه مقدمه مي نوشتم توي مقالاتم ، براي اينكه مقدمه رفت باشم)
2.حالا مي خوام برم سراغ اينكه اين كانون و سايت چه زحمت هايي كشيده كه ناديده گفته شده و الان بعد از 7 سال تازه يه مجله پيدا شده تا ازش بنويسه و تعريف كنه.
اولا سايت يوونتوس اولين سايتي بود كه توي ايران با اجازهي رسمي از باشگاه شروع به كار كرد.اين سايت كلا با هزينه هاي شخصي عاشقاي تيم مي چرخه و نه از طرف جايي و نه از طرف تيم بهش كمك نمي شه.به نوعي مي شه گفت 7 سال سر پا موندن اين سايت خودش معجزهست.نكته هاي مهم تر اينه كه افتخاراتي رو كسب كرده كه خودتون هم بهش اشاره كرديد و جالبه بدونيد سايت هاي عربي همين تيم با كلي خرج و سايت چيني يووه با اعضايي چند برابر ما هنوز نتونستن به يكي از افتخارات ما برسن.سايت يوونتوس خوب پيشرفت كرد.بطوريكه حتي دو سال پيش بعد از صعود يووه به سري آ يكي از مقالاتي كه من نوشتم و حسين صالحي ويراست كرد در روزنامهي خبر ورزشي _با كمك مجتبي صالح عزيز_ چاپ شد.اونقدر پيشرفت ها جلو رفت كه سايت تبديل شد به يكي از سه سايت برتر يوونتوس و اين براي ايران يه افتخار بزرگه كه باشگاهي كه از لحاظ آماري سومين باشگاه پرطرفدار (ثبت شدهي) دنياست سومين پايگاه اينترنتي بزرگ خودش رو در ايران مي بينه.بهر حال از افتخارات سايت من نبايد صحبت كنم ، حسين صالحي به قدر كافي در اين مورد همه جا صحبت كرده.من مي خوام به يه چيز ديگه بپردازم:
3.توي حاشيه صفحه تون نوشتين كه چرا يوونتوس و ... حتي فيورنتينا توي ايران سايت و كانون دارند ولي تيم هاي بزرگ خودمون هنوز چيزي به اين نام رو ساماندهي نكردن...مي خوام يه چيزايي رو بگم : به نظر شما ما تا به حال با چه مشكلاتي روبرو شديم؟؟؟ (البته سهم من خيلي كم بوده چون اصلا توي تيم مديريتي نبودم و فقط دارم يه سري گزارش رو براتون مي گم) گوشه كوچكي ازش رو براتون مي گم:
1.تا به حل چند بار حسين صالحي رو احضار كردن و ازش توضيح خواستن بخاطر برگزاري ميتينگ ها.حتي يه بار توي يه ميتينگ مي خواستن بچه ها رو به علت تجمع ببرن.تازگي ها هم ميتينگ ها مون به خاطر همين مشكلات تقليل پيدا كرده.ما كه قبلا ماهي يه بار دور هم جمع مي شديم الان از 14 شهريور تا 15 بهمن ميتينگ نداشتيم.
2.تا به حال چندين بار مسئولين سايت يكي ديگه از تيم ها سعي كردن سايت ما رو هك كنن و دو باري هم موفق شدن.
3.راه خريد مستقيم لباس و محصولات يوونتوس براي سايت بسته شده بود و فروشگاه آنلاين مدتي تعطيل بوده ( و الان چون 5 ماه هست كه با بچه ها در ارتباط نيستم نمي دونم باز شده يا نه؟)
4.هماهنگ نبودن سالن هاي ورزشي براي اينكه به تيم فوتسال يوونتوس ايران يه زمان مقرر رو بدن(حتي بعضي وقتا به نظرم بايد اين زمين ها براي اين تيم و امثال اين تيم ارزون تر در ميومد)
و مشكلات بزرگ ديگر مثل اينكه هيچ شركتي حاضر نمي شد اسپانسر سايت ما بشه چون مي ترسيد دچار مشكل بشه.
تازه اين براي تيمي هست كه مديريت كلان بين آلمللي داره و فقط به اندازهي كل تشكيلات فوتبال ما براي هوادارانش تشكيلات داره ، به نظر شما با يه كانون هواداري كوچيك كه وقتي تيم مي بازه ديگه از هم مي پاشه و وقتي تيم قهرمان مي شه صد تا صاحب پيدا مي كنه و بعد از بركناري هم مربي و مديرعامل همه توش عوض مي شن مي شه يه همچين چيزي رو توقع داشت كه كانون هواداران تيم هاي ايراني هم مثل يوونتوس باشن.تازه با توجه به اين كه خيلي حرف ها رو نمي تونم بدون مدرك بزنم نمي تونم حق مطلب رو در مورد اين كه چرا يوونتوس مي تونه در ايران كانون داشته باشه ولي تيم هاي خودمون نه رو حق مطلب رو ادا كنم.
4.شايد باورش سخت باشه اما اين جالب تر از سايت يوونتوس هست:سايت فيورنتينا... تيم فيورنتينا يكي از تيم هاي پرطرفدار ايتاليا در خود ايتالياست ولي كمتر سايت هاي هواداري توي دنيا داره.اما توي ايران سليم صالحي(برادر حسين) براي اين تيم هم سايت زده.اين همه انرژي واقعا من رو شوكه كرد.روزي كه سليم بهم pm داد كه سايت منو هم ببين كف كرده بودم.حالا به نظر شما چرا اين همه انرژي براي تيم هاي ايراني صرف نمي شه؟؟؟
5.هميشه عادت دارم حرف هام رو توي هفت بند تموم كنم.اين بند براي اين بود كه تعداد بند ها به هفت برسه...
6.يادم از سايت آرسنال هم اومد.من سال پيش وقتي ديدم سايت يوونتوس داره يكه تازي مي كنه و سايت هاي ديگه رقابتشون به سطح يووه نمي رسه حدود 4 ساعت با رئيس سايت آرسنال (آرمان) صحبت كردم تا با يه سري تنوع و ايدهي جديد به رقابت با سايت يووه بپردازه تا سايت ها همه با هم پيشرفت كنن و اين پتانسيل به رخ همهي دنيا كشيده بشه آرمان هم تغييرات رو اعمال كرد و سايتش واقعا بهتر شد.ولي وقتي دقيقا همين حرف ها رو با رئيس يكي از سايت هاي طرفدار يكي از تيم هاي ليگ برتري خودمون كردم يه جواب بهم داد كه كلا از اينكه بخوام به فكر سايت هاي تيم هاي ايراني باشم زده شدم...
7.حرف ديگه اي نمونده ، فقط خواستم درد دل كرده باشم.چون اصلا وقت براي نوشتن بيشتر و بازخواني و ويراست همين نوشته هاي بي نظم هم ندارم از هر كس مي خوندش معذرت مي خوام.از بروبچه هاي سايت يوونتوس و همهي سايت هاي بزرگ ديگه و همچنين همشهري جواني ها بخاطر اين فرهنگ سازي مثبت تشكر مي كنم(از همشهري جواني ها بخاطر اينكه مطلبم رو ويراست مي كنن و بازتاب ويژه مي دن تشكر ويژه مي كنم).براي حسين صلحي و همهي مدير هاي اين سايت هاي پر از عشق و انرژي هم آرزوي موفقيت مي كنم.
تهيه و تنظيم : علي كهنباني(قزوينيان)
داشتم توي آرشيو نوشته هام چرخ مي زدم نگاهم افتاد به تندترين انتاقدي كه كلا توي عمرم از يه مجله كرده بودم...به نظرم حرف دل خيلي از هم سن هام و كوچكترهاي همشهري جواني هست:
سلام
شايد اين 5 يا 6امين نامهي حقير باشه به تحريريهي "جوان" همشهري جوان كه توش اين گلايه رو مي نويسم اما حتي نمي دونم قبلي ها رو خونديد يا نه؟توي مجلهي شما كه از بين كل مجلات توي ذهن من ارزشمند تر بوده و بابت همين خوانندهي هميشگيش هستم يه نكته خيلي آزار دهنده براي خواننده هاي متولد 1370 و بعد وجود داره و اونم اينه كه شما خيلي خيلي داريد به دهه شصتي بودن متكي مي شيد.والا راستش اگه شما كتاباي درسي تون اونجوري بود(ويژه نامه رو مي گم) بروبچه هاي همدورهي من و حتي دو سال بعد از من هم همون كتابارو خوندن.اگه شما عشقتون اين بود كه كنار دفتر مشقيون يا هرجا كه دستتون رسيد آدرس شبيكه دو و عمو ها رو بنويسيد و نامه بديد بهشون ما هم عاشق بوديم.اگه نوستالژي شما سرودهاي انقلابي و يه سري آهنگ هاست كه همه مي دونيم ما هم با همونا مو به تن مون سيخ مي شه و نوستالژي مون باد مي كنه.اما شما انگار كه فقط خودتون كه "جوان"هستيد اين چيزا رو مي دونيد و ديديد هي تكيه مي كنيد به اين كه "دهه شصتي" هستيد.اين باعث بدي مجله نمي شه اما توي دراز مدت انزجار ميآره.خيلي خوب مي شه اگه اين "انحصار طلبي نسلي" رو كنار بگذاريد و بدونيد مخاطب همشهري جوان شما "نسل طلايي و رنج ديدهي 60" به تنهايي نيست و خيلي از مخاطب هاتون هم بزرگتر يا كوچكتر از اين نسل هستن.
يا حق
Festival.hamshahrimags.com
سلام
امروز هم مثل هر روز گذشت و بازم اتفاقاتي افتاد كه بهونه اي باشه براي اينكه يه چيزي بنويسم.الان كه دارم فكر مي كنم كاش از اولي كه امسال شروع شد و كنكوري شدم بجاي ترك نت و وبلاگ هرروز مي نوشتم و مي ذاشتم روي وبلاگ ، اينجوري يه كم بهتر برام مي گذره.حالا چيزاي جالبي كه امروز و ديشب ديدم رو مي نويسم.
1.ديشب تولد دخترعموم بود و ما با اين كه جشن تولدي در كار نبود فقط باري عرض تبريك راي خونهي عموم اين شديم ، نكتهي جالب توجه اين بود كه از وقتي رسيديم تا وقتي بيايم بيرون تلويزيون همين طور داشت پشت سر هم برنامه هايي پخش مي كرد كه كلا جذابيت خاصي نداشت. بصورت يه توفيق_نه بهتره بگم شكنجهي_اجباري سريال به كجا چنين شتابان رو ديدم و واقعامتوجه شدم كه چرا مجلات قوي تر ما مثل همشهري جوان ، چلچراغ و چند تا از نشريات آنلايني كه هر از چندي مي خونم و مي بينم بجاي پرداخت به تلويزيون ايران ويژه نامه هاي سريال خارجي مي زنن و در مورد اونا مي نويسن.فقط تنها نكتهي ناملموس برام اين بود كه كجاي اين سريال جذابيتي داشت كه همه رو ميخكوب كرده بودو كسي چشم از تلويزيون برنمي داشت.چرا البته يه گروه 3 4 نفري چشم از تلويزيون برداشته بودن كه يكيش من بودم و يكيش پسرخالم كه در مورد دانشگاهشون صحبت مي كرديم (شريف ميره) و دو تاي ديگه هم دو نفر كه در مورد سريال هاي فارسي وان حرف مي زدن كه البته برداشت من اين بود كه اون سريال ها از اين سريالي كه من ديشب ديدم هم بايد مزخرف تر باشه...بهرحال يه گلايه اي هم بايد از همين سيستم رسانه اي كشور كرد كه چنين شتابان سريال ها رو مي سازه و روانهي آنتن مي كنه كه آدم نفهمه منظور سازندهي اون از اين همه اغراق و درشت نمايي و ... چي بوده.از طرفي هم به مجلات زردي كه اين سريال ها رو بزرگ مي كنن و عكس هنرپيشه هاي نه چندان قوي اين سريال ها رو ميندازن و با لو دادن سريال و جريانش مردم رو ترغيب مي كنن و از همه مهم تر گلايه اي از مجلات قويتري مثل همشهري جوان چرا كه توي ويژه نامهشون بجاي اينكه برن از مسئولين سريال سازي مملكت بپرسن كه چرا ما انقدر بد سريال مي سازيم مي رن و از دكتر جلالي با اون همه مشغله(نماينده مجلس و سخنگوي سياست خارجي) مي پرسن كه اون بنده خدا هم بگه نمي دونم...اينم شده وضعيت ما...
festival.hamshahrimags.com
اين درددل رو هم از من بشنوين كه توي اين سه چهارسال اخير كلا سريال هاي خوبي كه ديدم به عدد انگشتاي دو تا دست هم نمي رسه... در چشم باد ، روزگار قريب ، مدار صفر درجه ، صاحبدلان و ميوهي ممنوعه. والبته با ارفاق زيادي زير تيغ و سري اول عمليات 125.
2.من از طرفداراي پر و پا قرص پرسپوليس و از اون عاشقاي درجه يك علي دايي هستم و هنوزم معتقدم اگه بجاي تعويض مربي به دايي فرصت مي داديم الان توي جام جهاني افريقا حاضر بوديم.امروز يه صحنه توي فوتبال ايران ديدم كه فكر كنم از بعد از رفتن محيد جلالي از پاس(4 سال پيش) نديده بودم.بازكناي پرسپوليس علي دايي با 16 پاس سالم توپ رو به محسن خليلي رسوندن و اون گل زد.فكر نكنم مثل اين گل تا به اين جاي فصل زده شده باشه.واقعا عالي بود.بهرحال به آقاي كاشاني و همهي طرفداراي پرسپوليس تبريك مي گم كه سرمربي جديد تيم مون يه اسطورهي بزرگه و تيم مون مي تونه توي اين وانفساي فوتبال ايران گل به اين كلاسيكي بزنه.
3.آخرين چيزي هم كه به ذهنم مي رسه تا يادداشت كنم يه سواله:
به نظرتون چرا امسال 8 بهمن اولين روز زمستون بود!!!؟؟؟
الان دو روزه احساس مي كنم هوا از حالت بهاري در اومده و بدون تابستون و پاييز يهويي زمستون شده...
سلام.امروز يه چيز خيلي عجيب و جالب و البته بامزه ديدم كه برام تازگي داشت گفتم بيام اينجا بنويسمش...مجلهي ايده آل روي شمارهي اخيرش 4 تا عكس با صورت هاي مختلف و انواع مدل ريش از عادل فردوسي پور انداخته و فراخوان داده كه اس ام اس (يا بقول اين فرهنگنامه هاي سيار پيامك) بزنيد و بگيد كدوم بيشتر بهش مياد.واقعيتش وقتي عكس فردوسي پور رو با ريش لنگري ديدم داشتم از خنده مي مردم.بقولي نمرديم و يه طرح جلد خوب روي يه مجلهي ديگهغير از (همشهري جوان ، چلچراغ و طنز و كاريكاتور) هم ديديم...پيشنهاد مي كنم حداقل براي يه بار ديدنش هم كه شده به اولين دكهي روزنامه فروشي مراجعه كنيد.حق داره عادل بنده خدا هميشه 3تيغ مياد تلويزيون با ريش خيلي كمدي مي شه قيافهش...من كه خيلي ازش خوشم مياد كلا آدم تكيه توي تلويزيون...

بعد از خيلي ماه دوباره روي وبلاگم مي نويسم.بازم دم همشهري جوان گرم كه منو سر ذوق آورد كه از نو شروع كنم.بخاطر مشغلهي درسي كه داشتم بوسيده بودم و گذاشته بودمش كنار ولي خب حالا مي خوام باز دغدغه هامو اين جا بنويسم و البته هرچيز ديگه اي كه به ذهنم بياد...بهرحال اين وبلاگ شروعش هم بخاطر شركت توي مسابقهي همشهري جوان بود...همون مجله اي كه ازش گلايه دارم به ۳ دليل:
۱.توي مسابقهي رويداد X هفته ش سوم شدم ولی اصلا تحویلم نگرفت(دو سال پیش)
۲.از دو ماه پیش همش بجای این که ۵ شنبه ها برام بیاد دم خونه یا نمی یاد یا اگه بیاد سه شنبه ی بعدش به دستم می رسه
۳.نمی ذاره درس بخونم!!!!!!!!!!!
فعلا! یا علی
امروز نمايشگاه كتاب بودم.آدماي زيادي رو ديدم و قسمت بندي شون كردم مي زارم اينجا و شما بخونيد : مطمئنم اگه نمي نوشتم نمايشگاه كتاب رفته بودم و شما از تهران بي خبر بوديد فكر مي كرديد رفتم ...
الف.۱۰٪ آدما مي دونستن براي چي اومدن براي خريد كتاب هاي به خصوصي كه از قبل مي شناختنشون.
ب.۵٪ آدما مي دونستن براي چي اومدن براي اينكه به كتاباي يه قشر خاص نگاه كنن و ببينن كدوما شو بخرن
پ.۱۵٪ آدما نمي دونستن چرا اومدن ، فقط مي گشتن و شايد گاهي يه كتابي رو كه خيلي پرفروش بود مي خريدن.
ت.۲۰٪ آدما نمي دونستن براي چي اومده بودن ، شايد مجبور بودن بيان ، يا كسي بهشون گفته بود بياين ، با هم ساندويچ مي زنيم و بستني حال مي ده.
ث.۵۰٪ آدما مي دونستن چي كار دارن مي كنن و فقط به يه قصد اومده بودن :
دوست يابي...
گفتم:يادته بچه كه بوديم ، براي اين كه تصميم بگيريم تو گل كوچيك توپ دست كي باشه يه بازي مي كرديم ، نفري يه قدم بر مي داشتيم و مي گفتيم:
_"سيييييگار"
_"كشييييدم!" آره يادمه!
_يادته هميشه دعوامون مي شد؟
_نه! سر چي؟
_سر اينكه كي بگه كشيدم، هيچ كدوم دوست نداشتيم اوني باشه كه مي كشه ، دوست داشتيم طرف بكشه و ما فقط داد بزنيم.
_راست مي گي ، چه دوراني بود. يادش بخير اون موقع ها چقدر از اين كوفتي متنفر بوديم...ولي الان...
_كي باورش ميشه ، من و تو ، سيگار ، اونم الان ، كاش هنوز بچه بوديم!
_منظور؟
_يعني اينكه كاش مي شد هنوز از اين لعنتي تنفر داشت.
_تو كه باز خوبي ، اصلا تو كه هميشه توي خفا مي كشي و غير از دو سه نفر از دور و بري هات كسي نمي دونه مي كشي ، ديگه چه مرگته؟ هنوز كه مثل من گاو پيشوني سفيد نشدي.
_ولي خب خودم كه مي دونم چه غلطي دارم مي كنم. اين بس نيست.
_تو بازم داري مي ري سمت حرفاي هميشگيت ، اين چيزا ديگه پيش پا افتادهست.
_آره ديگه ، انگار راست مي گن كه همه عادت كرديم به اين كاراي ساده و پيش پا افتاده ، همه مون احمق شديم ، هنوز سر حرفم هستم.
_چي؟
_كاش هميشه بچه مي مونديم!